« The limited and the limitless | صفحه‌ی اصلی | پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (9) »

روزها گر رفت گو هان باک هست

پنجم فروردین، 27 ساله شدم. همیشه مفتون این شاه‌بیت مولوی بوده‌ام: روزها گر رفت گو رو باک نیست/ تو بمان ای آن‌که چون تو پاک نیست. اما هیچ‌گاه نتوانسته‌‌ام باکِ گذران روزها را نداشته باشم.
هیچ‌گاه نمی‌توانم در سالروز تولدم خوشحال باشم. باید چنین روزی را، که نوید یک سال نزدیک‌تر شدن به مرگ را می‌دهد، تسلیت گفت.
همین...


 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1173

نظرها

سلام
5فروردین را به شما تبریک وتسلیت عرض می کنم!

تبریک ... امیدوارم که هر سال باک گذر ایام کمرنگ تر شود ...

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!

کدام «مرگ»؟ ما بعد از حیات ظاهری هم، تشریف داریم.

من هم از «جشن تولد» بدم می آید ولی نه به دلایل تو.

سلام یاسر جان. تولدت مبارک. چرا باید تسلیت بگیم. مگه اینطور نیست که داری هر روز بیشتر از قبل با حقیقت مواجه میشی. توی این وضعیت هر روز که بیشتر بگذره و تو بیشتر با حقیقت مواجه بشی, انگار داری متولد تر میشی و بیشتر زندگی می کنی. مرگ زمانی می رسه که تو بری تو لاک بی خبری که این هم به سن یا گذر ایام کاری نداره.

آسید یاسر جان ما داریم می‌آئیم مشهد. از طریق علی‌آقا مازاریان با شما انشاالله تماس خواهم گرفت. تولدتان هم مبارک. اما برای من روز تولدم همیشه خوش‌آیند بوده چون به مرگ نزدیک تر می‌شوم. برای منی که سقف زندگی‌ام هم تعیین شده است (60سال) نوید خوبی است این روز.

مدرسه سپهسالار را دریابید!
کفتر بازی
تیله بازی
و ...

تولد و نوروز هر چه خواهید باد!

بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام!
نه! ملایی از «عُلما» است. تو هم از «عُلما» هستی، که عمامه ات را برداشته ای و شده ای «پادوی کافه ی عیاشی»! از مزاح هم که بگذریم، واقعاً ماها چه گونه همسرانمان را (و البته خودمان) را وارد مسائل دین و اجتماع و سیاست و فرهنگ و علم و اقتصاد کنیم؟ مگر همسرانم ما نماز خواندن و اذان گفتن بلد نیستند. چرا به آنها نگوئیم «خودت وضو بگیر و اذان و اقامه بگو در گوش بچه»؟ چرا سنت ایرانی را که ظاهراً در اکثر موارد «پدر نام فرزند را انتخاب می کند» نشکنیم؟ چرا؟ استبدادستیزی را از خودمان و خانواده ی مان شروع کنیم. دین دوستی و خدا دوستی و مردم دوستی را هم.

خط افقی ی بالای a نامش ماکرون (macron) است. در وورد، در بالای صفحه، روی Insert کلیک کن. سپس در گزینه های پائین Insert ، روی Symbol کلیک کن. کادری ظاهر می شود که انواع کاراکترها در آن هست. مثلا در š، آنچه بالای s است نامش هاچک است. و الا آخر.

من نقشه کشیده بودم بیایم مشهد! رفقای ناقلای ما خود رساندند، و من ماندم! البته شاید بتوانم یکی دو روز قبل از سیزده به در بیایم مشهد. از شاهرود و میامی بزنم بیایم مشهد. نمی دانم.

قربانت.

اضافه می کنم:
شاید بدانی و شاید ندانی:
کادر که ظاهر شد، کاراکتری که خواستی رویش کلیک کن، سپس Insert در پائین کادر را کلیک کن، سپس Close در پائین کادر را کلیک کن.

سلام ولی من می گم تولدتون مبارک و این مبارکی رو در واقع برای خودم می دونم . اینکه می توانم از وجود دوست به این خوبی استفاده کنم! تولدت مبارک

سلام .
اقا جان زیاد جدی نگیر تولد هم یه چیزیه مثل مرگ خلاصه اش ما همه شکاریم پیش آن شیر گه میمیراند گه زنده می کند .

برای چنان بی باکیی ...درک محضر چنان پاکی لازمه.

حکایت ماها هنوز همین باک ورزیدنه، نه دلاوری.

جناب فروغ! جمله‌ای عمیقا قابل تامل نگاشته‌ای، حقیقتا همین‌طور است.

. . . هيچي !

سلام.سال نو و تولدتون ...به هر حال مبارک

سلام تولدتون مبارک.امیدوارم 5 فروردین‌های دیگر زنده باشید و خوشحال، ونگران از مرگ نباشید .من شخصا 5 فروردین را دوست دارم چون تولد یکی از نزدیکترین‌هایم است.

باسلام برخلاف بقیه نه می خواهم تولدت راتبریک بگویم ونه سال نو را(چون خودت هم هیچ دل خوشی از هیچ کدامشان نداری)ولی می خواستم بگویم که برای من هم مرگ امری هولناک ومخوف است.به حدی که چند سال ÷یش از فرط فشار به یک مشاور مراجعه کردم.البته اخیرا به این شعر زیبای مولانادلم راخوش می کنم:
مازفلک بوده ایم یار ملک بوده ایم
باز همانجارویم جمله که آن شهر ماست
باور کن یکی از بزرگ ترین آرزوهایم در زندگی این است که دیگر از مرگ نترسم و نمی دانم به این آرزومی رسم یا نه!دوست دارم به کامنتم جواب بدهی

اولا لازم است از همسرم که با نام من کامنت گذاشته است تشکر کنم کسی که کم تر از تماما پیگیران این وبلاگ به آن سر می‌زند.
اما در پاسخ نمازی عزیز باید بگمیم پیشتر نوشم که نسبت به مرگ احساسی پیچیده دارم از خوف تا لذت کشف بله لذت کشف زیرا اگر حیات پس از مرگی باشد آن‌گاه خواهم فهمید. من همیشه از این حدیث خوش‌ام می‌آمده که: من ترقب الموت سارع الی الخیرات: آن‌کس که مرگ را اتنتظار بکشد به سوی نیکی‌ها می‌شتابد. سر رسید قسط شما که نزدیک شود یاد ادای قسط می‌افتید. همین

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)